
فیلم پست مدرن چیست؟
فیلمی است که در آن تعریف مدرن از فیلم یا تعریف مدرن از یک مفهوم مدرن در فیلم بشکند.
فیلمی که ادعای پست مدرن بودن را دارد چه فیلمی است؟
۱.فیلمی است که تعدادی از سکانسهایش با سرعتی بیشتر از سرعت معمولی ۲۶~۲۴ فرم در ثانیه باشد و از تصاویری که تاکنون کسی ندیده و معلوم نیست چگونه به دست آماده اند استفاده کند تا همه بگویند:” آااااا عجب فیلم پست مدرنی! “
۲. به یک مقولهٔ اجتماعی با دیدِ (approach) اجتماعی نزدیک شود ولی داده های غلط بدهد.
۳.از سیستم روایت تاریخی با گوینده ای با صدایی پیر و متفاوت استفاده کند ولی تاریخ غلط بدهد.
۴.مقولهٔ طنز را به هجو تبدیل کند و ادعای طنز بودن داشته باشد.
یک دختر یا پسر شیک پوش و زیبا را در نظر بگیرید که در نگاه اول احتمالا میخواهید با او دوست شوید، به همین خاطر در صحبتهای که رد و بدل میشود از او هم نظر خواهی میکنید.
اگر در جواب خود با رفرنسهای تاریخی ای به سریالهای جومونگ یا نرگس مواجه بشوید، چه احساسی به شما دست می دهد؟
شاید بشود گفت او دختری پست مدرن است ولی مطمئناً حالتان از هرچه پست مدرن است، به هم خواهد خورد.
فیلم” تهران انار ندارد” را چند روز پیش به دعوت علی دیدم،
جمعیت زیادی به علاوهٔ من حتما این فیلم را دیده اند چون چیزی حدود ۲ ماه و نیم در تهران اکران عمومی داشت؛ چیزی که قبل از آن فقط در مورد چند فیلم اتفاق افتاده بود.
تهران شهری است که من و خانواده ام، تا پدر پدر پدربزرگم از طرف مادری و پدری در آن زندگی کرده ایم.
(قبل از آن را نمیدانم چون احتمالا گذشتگانم در مورد تاریخ خود کم کاری کردند)
یک جمله ای هست که همیشه از بزرگان خانواده ام می شنوم :”با کلنگ افتادهاند به جون تهرون”
جالب است که این دفعه این کلنگ در یک فیلم نمود پیدا کرده است.
مسعود بخشی را نمیشناسم و نمیدانم اهل کجاست ولی حدس میزنم اهل تهران نیست چون نمیداند که هرکسی که فقط در تهران زندگی میکند تهرانی نیست، همانطور که هرکسی که فقط در اصفهان زندگی میکند اصفهانی نیست.
میخواهم حرفهایی بزنم که با دیدن این فیلم تازه شدند ولی به خودم اجازه نمیدهم چون این کافه جای آن نیست.
ولی میتوانم مستقیم، مسعود بخشی را به خاطر فیلمش نقد کنم.
گویندگی فیلم در جاهایی که رفرنس های تاریخی نداشت بر عهده خود آقای بخشی بود و از اون جایی که فیلم ادعای مستند بودن را نیز یدک می کشد میتوانیم انگار کنیم که عقاید خود اوست.
این جمله را در نظر بگیرید: “بیشتر مردم تهران کارگردان و روشنفکر هستند”(خندهٔ حضار)
این حرف شما رو به یاد صحبتهای کسی نمی اندزد؟
“ادعای روشنفکری می کنند، قدر بزغاله هم نمی فهمند”
این گونه صحبتها را زیاد شنیدیم، ولی این آدمهای روشنفکر نما چه کسانی هستند؟
آیا ما خودمان جزو این روشنفکر نماها نیستیم؟
این خط کشی ها کار کیست؟ آیا خط کشی کردن به جز جدا کردن خود از دیگران یا به جز اصالت دادن بی بنیان به خود دلیل دیگری دارد ؟
ما همه چندین اسم در حفظ داریم که فقط شنیدیم که چه آدمهای هستند، هایدگر ،پوپر، نیچه ،بودلر،فردید ،سروش، بابک احمدی، داریوش آشوری و… کلماتی هستند که ما در جمعهای روشنفکری میشنویم و در جمعهای غیر روشنفکری به کار میبریم تا به ما بگویند روشنفکر.
شما تا به حال این کار رو نکرده اید؟
چه کسی این” نما” ها رو به صفتها افزوده است؟
آیا همهٔ روشنفکرها همه از اول روشنفکر خالی بوده اند یا نما به آخر صفت خود داشته اند ؟
اینجا من میخوام خود آقای بخشی رو مخاطب قرار بدم و بگم آقای بخشی شما چه فرقی با اون کارگردانهای که می گویید “نصف جمعیت تهران را تشکیل می دهند” دارید؟ اینکه فقط گفته شود “نیمی از جمعیت تهران روشنفکر و تقریبا همشون کارگردان اند” ، یا اینکه ” در تهران مردم فقط کتاب هارو نگاه می کنند به جای خواندن چون راه روشنفکر شدن است” چیزی جز تلاش مذبوحانه برای خنداندن مخاطب است ؟
شما اگر می خواستید تهران را جزیی از کل در نظر بگیرید تا رفتارها استعارهای باشند پر معنی، تا همه ی مردم ایران را در بر بگیرد، باید بگویم هیچ از این ایده را نتوانسته اید عملی کنید.
یا نخواسته اید یا نتوانسته اید، اگر اولی درست باشد، میتوان گفت تکنیک های کارگردانی در این ژانر را بلد نیستید و اگردومی، میتوان گفت تو چیزی جز همان کلنگ زنان نیستید که مانند انگل از این شهر تغذیه می کنند.
تنها موارد مثبتی که در مورد این فیلم میتوانم بیان کنم پایبند نبودنش به هیچ ارزش و مبنا ست که همیشه ارزشمند و قابل تحسین بوده است و البته استفاده از تصاویر بکر که تا به حال در جایی دیده نشده بودند.
مطمئناً همه باید این حق رو داشته باشند که حتی به هزل دیگران را مسخره کنند یا نقد کنند و بگویند فیلم انتقادی کمدی پست مدرن و… ولی مسلماً وقتی این فرصت یا بهتر بگویم شانس برای هیچکس مهیا نیست، چرا یک نفر باید بیاید و با شهر من اینکار رو بکند؟
چرا؟ چون تهران صاحب ندارد، مطمئناً اگر این فیلم ” زاینده رود آب ندارد” یا ” اردبیل سوپر مارکت ندارد” بود، خونها ریخته می شد و مسوول ها برکنار میشدند و در نمایش فیلم به اکران خصوصی ۱۰،۱۵ نفر بسنده می شد…
جناب آقای بخشی! تراژدی تلخیست که شما و امثال شما هرگز تهران را نمیفهمید و با ظرفهای کوچک و بی مقدار به خود اجازه می دهید تهران را بسنجید و حکم کنید، سنت رذیله ای که چند ده سالیست رایج است.
در آخر جز تاسف چیزی برای در میان گذاشتن با شما ندارم …
مطمئناً این نقد خالی از تعصب نیست همانگونه که هیچ کدام از ما نیستیم، ولی سعی شده به علمیترین و منطقیترین روش نقد صورت بگیرد.
منتظر نظرها هستم.
* عنوان متن یک مثال معروف بین شکارچیان است.
برچسبها: تهران انار ندارد, مسعود بخشی, پست مدرن