Feed on
نوشته ها
دیدگاه‌ها

بوتیک (۱۳۸۲)

دربیست و دومین دوره ی جنشواره ی ازپا افتاده ی فجر فیلمی فرصت نمایش پیدا کرد که توانست تمام بینندگان ودست اندرکاران این جشنواره را مجذوب کند این فیلم با نام بوتیک بعد از اولین نمایشش یک شوک تمام عیار تلقی شد چه ازاین نظر که اولین کار کارگردانش بود وچه به لحاظ پرداختن به داستانی ناب ودست نخورده ودر عین حال همه فهم.

در این فیلم محمد رضا گلزار در نقش آفرینی متفاوت در هیبت پسری جوان ظاهر شده که در خانه ای مجردی با چند تن از دوستان خود زندگی می کند وی از راه بوتیکی واقع در شهرک غرب امرار معاش می کند وهمین بوتیک عامل پیچش هایی در داستان می شود .

به بوتیک قبل از هر چیز می توان لقب یک فیلم آوانگارد (پیشرو) درایران را داد تمامی مایه های داستانی فیلم وشخصیت های درون آن مایه هایی آشنا هستند که ما اطراف خود آنها را به وفور دیده ایم اما این حمید نعمت الله است که برای اولین بار این ها را دست مایه ی اثر خود می کند

بوتیک یک فیلم ضد ارزش است در این فیلم شخصیت ها با آنچه که ما هنجار می نامیم در تضادند نمونه ی این نوع پرداخت شخصیت ها را قبلا در فیلم نفس عمیق دیده ایم اما اگر در زمان اکران نفس عمیق این شخصیت ها برای تماشاگران نا آشنا به نظر می رسیدندولی اکنون جامعه ی ما به جایی رسیده است که دیگراین قسم شخصیت های ناهنجار برای همه قابل لمس شده اند.

بوتیک مملو از شخصیت های گوناگون وقابل لمس است وهمین زیادی کاراکترها موجب شده تا تعدادی از شخصیت ها پرداخت نشده رها شوند و در این بین تعدادی از زیباترین شخصیت های سینمایی هرز رفته اند و این مساله باعث شده در اولین دیدن فیلم خیلی از پیچش های داستانی از چشم تماشاگران دور بماند

بازی ها در این فیلم فوق العاده است گلشیفته فرهانی می درخشد وگلزار متفاوت تر از همیشه بازی می کند حامد بهداد نیز مارلون براندویی دیگر را در مقابل چشمان شما قرار میدهد(بی اغراق این مطلب را می گویم)

اما نگین این فیلم رضا رویگری ست که در نقش شاپوری یکی از بهترین بد من های سینمای ایران را جان می بخشد(شخصیت مورد علاقه من)

بوتیک یک فیلم زیباست ازکارگردانی که تنها چند تجربه ی دست یار کارگردانی در کارنامه دارد(نعمت الله پیش از  این در چند فیلم از مسعود کیمیایی دستیار کارگردان بوده و فیلم کوتاه و زیبای مکبر را هم در کارنامه دارد.)

بوتیک حکایت نسل بی هویت ماست نسلی که در سراشیبی سقوط است .بوتیک تنها اثری ست که حرف نگفته ی ما را می گوید اینکه چرا…

واین خود مطلبی دیگر است .

ساز خدا

http://userserve-ak.last.fm/serve/252/2015.jpg

یه آدمی می گفت: “اگه خدا ساز می زد! اون ساز آکاردئون بود

یه آدم دیگه هم چند روز پیش از روی دلسوزی، نصیحت، تنبه با هر چیزه دیگه ای، بهم گفت: ” یه آدمی میشه مثل علیزاده و سرچشمه این همه زیبایی و این چیزا! یکی ام میشه مثل تو(یعنی من!) که فقط از اونا حرف! می زنی و این چیزا..”

نتیجه ی روی هم رفته ی این دو تا حرف میشه یه پست لاغر و کم حرف، به اضافه یه جنس ناب خدایی، یه تکنوازی آکاردئون از Dino Saluzzi آرژانتینی، البته ساز دینو سالوزی دقیقاً اون آکاردئونی که معمولا دیدید-یعنی پیانو آکاردئون- نیست. اسم سازی که آقای سالوزی می زنه Bandoneón (آکاردئون بایان) که نواختنش سخت تر از پیانو آکاردئون معمولیه، چون دکمه ها در حالت باز یا بسته بودن ساز ، دو نت مختلف رو اجرا می کنند، به اضافه اینکه دکمه های چپ و راست هم باهم تفاوت دارند.

البته صدای این ساز این قدر ناز و صمیمی و دلنشین که نیاز به توضیح یا حرف! خاصی نداره.(میسی جیوید)

راستی من هیچ هدف والا یا خاصی از این حرفا! و پست ها ندارم، جز اینکه شاید شما هم مثل من از این موزیک ها لذت ببرید.

دانلود قطعه ی Gorrin از دینو سالوزی(تک نوازی آکاردئون بایان)

پ.ن۱: اگه کسی موزیک رو گوش داد و خوشش اومد، بهم خبر بده یه آلبوم کامل از آقای سالوزی دارم که بهش برسونم یا لینک دانلودش رو.

پ.ن۲: یه آدم دیگه هم چند روز پیش بهم گفت: حالم در حد “سلانه” خرابه. نمی دونست حال من از خودش بد تره. آخه تا کی؟ چرا؟

Straight Out Of Line…

http://musicremedy.com/webfiles/artists/Godsmack/Godsmack-08-big.jpg

شاید بگی که خسته ای، شاید بگی دیگه حال دروغ شنیدن از کسی رو نداری، شاید حالت داره از تمام بازیهای انسانی دور و برت بهم میخوره و میخوای داد بزنی اما نمیشه، نمیتونی! خب ایرادی نداره یکی هست که داره این کار رو برات میکنه! فردی به نام Sully Erna این زحمت رو میکشه با صدای قوی که واقعا میشه گفت نظیر نداره، صدایی به گرمی یک لیوان چایی همراه با سیگار در یک روز زمستانی سرد و وحشی! وکالی قدر در گروهی خوب! Godsmack، گروهی مناسب آدمای غرغرو و تنها و دوست داشتنی!

این گروه توسط وکال Sully Erna ایجاد شده که به نظر من و خیلی های دیگه یکی از بهترین و قویترین وکالهاست، این مرد خوب بعد از ۲۳ سال درامز زدن، این گروه رو ایجاد کرد.

صدای Growl،سالی ارنا ،صدای بسیار قوی ریتم گیتار و سولوهای ریتمیک تونی رمبلا و بیس و درامز قوی رابی مریل و شانون لرکین و تم های جالبی که به خصوص در آهنگهایvoodooوvoodoo tooشنیده میشه که واقعا آدم رو یاد مراسم جادوگری آفریقا و بومیان حاشیه آمازون میندازه که گرد آتش مشغول مراسم دعا کردنند

آهنگ های خوب این گروه شاید برای من و علی همراه بسیاری از لحظات مزخرف زندگی بوده، لحظاتی که دست همه موجودات نکبت رو گردنت حس میکنی، لحظاتی که احساس میکنی که تنها هستی و دنیا و موجوداتش جلوت وایستادن اونوقت:”I Stand Alone” به دادت رسیده، موقعی که داری دروغ میشنوی :”Straight out Of Line,i don’t need a reason, you don’t need to Lie to me!!!” حرفاتو زده، موقعی که همه دارند سرزنشت میکنند:”How everybody Knows What is best for me؟و در نهایت شاید در خیلی از لحظات زندگی حرفاتو سالی ارنا میزنه. اما موقعی که خسته ای و دلت یک موسیقی متال instrumental میخواد میتونیVampire” رو گوش بدی و یا

حرف در مورد سالی ارنا به نظرم زیاده! فردی که با قدرت بر موسیقی و کاری که میکنه مسلطه، سازهای کوبه ای ، گیتار و ساز دهنی و وکالی قدرتمند! تحت تاثیر متالیکا تا حد زیاد! و انسانی دوست داشتنی!

به عنوان پیشنهاد از کارای این گروه(به همراه لینک دانلود):

۱-straight out of line

2- i stand alone

3-greed

4-speak

5-serenity

6-vampire

7-mamma

8-enemy

9-awake

10-asleep

چرا این قدر خوب؟!

.

نمی دونم چه قدر وقت! ولی خیلی وقتی میشه که چیزی نبوده که حس خوب یا خوشحال کننده ای ایجاد کنه! (به قول یکی: چه فرقی می کنه حالا خوب یا بد!؟)

هفته ی پیش یه خبر شنیدم که یه کم منو بر انگیخت! یه کنسرت مشترک از علیزاده و درویشی!”

حتی اگه خود علیزاده یا درویشی تنها هم بوند کافی بود! تا اون حس خوبه بیاد. حالا که دیگه با هم اومدن.

چند روز بعدش این خبر جالبتر شد! فهمیدم مسعود شعاری هم تو این کنسرت هست. دیگه واقعا ایول داره. به قول مهدی: “چرا این قدر خوب؟

گو شمع بیارید در این جمع که امشب در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

این کنسرت با این مختصات، از معدود چیزای که شاید اگه اون طرف آب بودم و خبرشو می شنیدم. خیلی افسوس می خوردم که چرا نمی تونم تو کنسرت باشم.البته اگه اینجا ایران؟! تا روز قبل کنسرت و حتی چند ساعت قبل از اون، احتمال کنسل شدنش هست.

تو این کنسرت قراره چند تا از شاهکارهای علیزاده مثل نی نوا و ترکمن با تنظیم جدید ارائه بشه، یه نکته ی جالب و همیشگی در مورد شخصیت علیزاده، ذهن فوق العاده خلاق و باروری که داره. این قدر خلاق که حتی بعد از گذشت چند سال از خلق شاهکارهاش هم، باز دیگه اون تنظیم قبلی، ذهن و روحش رو ارضا نمی کنه و به دنبال تحول، تغییر، زیبایی و .. می گرده.

و یه نکته ی خیلی ظریفه دیگه اینه که، طراحی سازهای ایرانی و صدا دهی اون ها طوریه که برای ارکستر تنظیم نشدند. حالا اگه قراره این کنسرت رو این موضوع هم کار کنه، کار  خیلی حساس و مهمی رو داره انجام میده.

یادمه تو کتاب “گفتگو با حسین علیزاه پیرامون موسیقی ایران“-نشر نی-، علیزاده میگه حس آرمانگراییش در دوره ی جوانی این قدر زیاد بوده که اونو نگران می کنه و پیش پزشک میره!

البته علیزاده میگه اون پزشک باید برام “کوه” رو تجویز می کرد، که نکره!

راستی این کنسرت در دی ماه و به همت پایگاه هنری فرهنگ و آهنگ برگزار میشه ، اگر مطالب جزئی تر راجب برنامه نیاز دارید. لینک های زیر، کمکتون می کنند.

کنسرت مشترک حسین علیزاده و محمدرضا درویشی

همکاری مسعود شعاری و بهداد بابایی با حسین علیزاده

دانلود قطعه ی ترکمن، از آلبوم ترکمن حسین علیزاده(این اجرای تکنوازی سه تار این قطعه است. ولی در کنسرت قراره این قطعه به صورت ارکسترال اجرا بشه)

ابراهیم منصفی (رامی)

رامی

رامی

۱

چیزی بیشتر از اینکه بگم شاید نوستالژی داشته باشه و اندوه داره ندارم که بگم یا نگم،
به قول یکی دیگه، آهنگاش، آهنگ خاک برسریه!
فقط باید آثاری که ازش به جا مونده رو خوند و شنید که فهمید یا نفهمید..

کتاب رنجترانه ‌ها، (مجموعه اشعار) . نشر ۷ رنگ . تهران
گفته‌ های ناگفته، (مجموعه اشعار) . نشر ۷ رنگ . تهران
آلبوم موسیقی زندگی منتشر شده در سوئد، (ترانه‌ها(
آلبوم رنج، منتشر شده در سوئد، (ترانه‌ها)
کتاب ترانه ‌های رامی . نشر ماه ‌ریز . تهران . ۱۳۸۴
آلبوم ترانه‌ های رامی . نشر ماه ‌ریز . تهران . ۱۳۸۵

۲

درها باز می ‌شود به خانه ی ما پا می ‌گذارد، دو تایند انگار، می‌ گذاردش زمین، از خودش بزرگتر است، تکیه‌ اش می‌ دهد به دسته مبلی که شاملو در آن نشسته. می‌ نشیند روی زمین کنار گیتارش، بی ‌کلمه‌ ای. با انگشتان هواییش آغاز می‌ کند، آرام‌ آرام، یکی ‌شدن ساز و انسان… طوفان به پا می ‌کند. اشتیاق فضا را می‌ آکند، نوای گرم مادرانه ی گیتار، و آواز حنجره ی زخمی رامی در حیرت چشم‌ ها، نگاه‌ ها، سکوت ‌های محنت تبار ما را، از عاشیق ‌ها تا تروبادور ها، از کولی ‌های گرانادا تا مالاگا، از سایات نووا تا مرسدس سوسا تا فرانسیس به ‌بی. پیام ‌آوران مهر و شفقت و دوستی، خنیاگران خسته، لحظه ‌ها را نوشیدیم ساعت ‌ها را لحظه بر لحظه ‌ای گریست، شب شده‌ است خنیاگر تنها خانه را ترک می ‌کند با گیتارش این‌ جا بود آیا

آیدا سرکیسیان، آذرماه ۱۳۸۴/ دهکده فردیس

۳

ابراهیم منصفی در سال ۱۳۲۴ در بندرعباس به دنیا آمد. او به قول خود زاده ‌ی عشق زنی بود به مردی که آوازش او را سحر کرده بود. ابراهیم با جدایی زود هنگام پدر از مادر ، سال ‌های کودکی و نوجوانی خود را با پدر و مادربزرگ پدری در بُتِ‌ گورن یا معبد هندوها گذراند. در سنین نوجوانی سرسپرده‌ ی عشق به شعر و ترانه روی آورد. هر چند که استعدادهای دیگر او چون بازیگری و بداهه‌ پردازی و طنز در نمایش‌ های دبیرستانی و مراسم‌ های مختلف بسیار مورد توجه قرار گرفته بود. اما بزرگترین هنر و عشق او موسیقی بود. منصفی با وجود شعرهای درخشان و عاشقانه و غزل‌ های استوار و مهارت در نوشتن قصه و فیلمنامه و استعداد بازیگری، با تمام وجود به موسیقی تعلق داشت. نشان آشکار این عشق، آفرینش بیش از صد ترانه دلپذیر و ماندگار است که تعداد متنابهی از آن‌ها را با صدای خود و با همراهی گیتار ضبط نموده و به یادگار نهاده است. او با انتخاب نام شاعرانه رامی شعرهای آزاد و موزون بسیاری آفریده است.

=======================

شعر دلتنگی، از مجموعه شعر او که با نام «رنجترانه ها» به چاپ رسیده است;

۱

شیطان مهربان چشم هایت

وقتی نماز می خواندم

وسواس دل پذیری بود

خط بلند فاصله

بین خدا و ذهن خاکی من

تا چاله های زخم دلم

آبشخور کبوتران خواب های دلتنگی باشد.

۲

پروردگار من!

شیطان مهربان آن همه خوبی

وقتی نگاه می کنی

مجروح می شوم

تحلیل می روم

می میرم!

تا دست هایت را شاید

تابوت پرواز کرده باشم.

۳

من مستجاب شدم

در متن گریه های «چایکوفسکی»

وقتی که زخم هایم را

در باران سمفونی می شستم

و کودکانه تاب می خوردم

بر شاخه های نرم درختان خاطره،

من مستجاب می شدم

در اولین شب ظهور شیطان

که دست های فاسدم را

در آب های سجده مقدس کرد

و آنقدر صمیمی شد

که من

در آستان قدم هایش

گریستم.

http://urchin7pc.wordpress.com/2008/10/07/rami

وطن

وطن! وطن! نظر فکن به من، که من
به هر کجا، غریب‌وار که زیر آسمان دیگری، غنوده‌ام
همیشه با تو بوده‌ام، همیشه با تو بوده‌ام


اگر که حال پرسی‌ام، تو نیک می‌شناسی‌ام
من از درون غصه‌ها و قصه‌ها برآمدم

چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات
که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موج‌های تو
که یاد باد اوج‌های تو

کنون اگر ز خنجری میان کتف خسته‌ام
اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام
برای تو، به راه تو شکسته‌ام

سپاه عشق در پی است. شرار و شور کار ساز با وی است.
دریچه‌های قلب باز کن، سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان


کنون به گوش می‌رسد من این سرود ناشنیده را، به خون خود سروده‌ام

وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من
پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام

سیاوش کسرایی

 

 

“تصنیف وطن” این ششمین ترک آلبوم خورشید آرزو،آلبوم جدید همایون شجریان به همراه گروه دستان (پژمان حدادی، سعید فرجپوری، حمید متبسمی، حسین بهروزی نیا و بهنام سامانی) در مورد همایون، اینکه کجای موسیقی ایران ایستاده و اینکه چه قدر از این راه رو خودش اومده، چه قدر رو بقیه آوردنش جای حرف زیاد هست. ولی آلان من قصد ندارم تو کافه این حرفا رو بزنم. باشه برا یه موقع دیگه.

این تصنیف که با آهنگسازی و اجرای قابل قبول و دلنشینی اجرا شده(پیشنهاد می کنم حتما گوش کنید)، این چند روزه همش یه سئوال رو برام تداعی می کرد، -فارغ از اینکه واقعا شعر چی داره میگه- وقتی که نگاه به زندگی خودم می ندازم و ۷۰ درصد بچه های دانشگاه، (و تقریبا ۱۰۰درصد دوستای صمیمیم)، زندگی که خلاصه فعالیت مثبتش ،میشه دست و پا زدن برا نجات و فرار از این کشور.

سئواله اینه که واقعا، چی به سر فرزندان ایران! داره میاد، که اینطوری برا فرار، دارن دست و پا می زنن؟

دانلو تصنیف وطن(ضبط اجرای زنده، کنسرت برلین۲۰۰۸)

 

کمانچه ی مست

· کیهان کلهر آرشه بر قلب خود می کشد

· موسیقی هیپنوتیزمی(نقل از (NY Times

تلاش عبثی است دنبال واژه گشتن برای بیان حسی که موسیقی بهت می ده.

اون جمله اولی هام چند تا از عنوان هایی که ژورنالیست ها برای انتقال حسی که کارای کلهر داره انتخاب کردن.

می خوام از آلبوم “The Wind” کلهر بگم و یه سری کلیات راجب کلهر، حداقل یه پست دیگه هم محمد می ذاره واسه غزل ها ، شهر خاموش یا . .

کلهر همونیه که کار ۱۴ سال پیشش، میشه شاهکار شب-سکوت-کویر.

جنس مویسقی کلهر، بدون شک چیزی است از جنس تنهایی. باید بشنویش. باهاش یکی بشی و بنوشیش.

جاده ی اصفهان-تهران، تو اتوبوس با هدفون. یا وقتی بعد یه روز خوب!، داری از دانشگاه میری خونه و حداقل یه ۴۵ دقیقه ای خسته و تنهایی.

این آلبوم در ادامه ی فعالیت های نغز کلهر در حیطه ی world music و بعد از آلبوم های موفق “غزل”، حاصل ساعت ها گفت و گوی عاشقانه ی کمانچه ی کلهر و باغلامای- اردال ارزنجان از ترکیه- است.

The Wind به نظر من عمیق ترین کار کلهره، صداها و ناله های کمونچه ی این آلبوم هیچ جای دیگه حتی تو آلبوم های قبلی خود کلهر هم پیدا نمیشه. خود کلهر میگه: ” آلبوم مشترکم با اردال را خیلی دوست دارم، به نظرم بهترین کار من است، از نظر محتوا و نکنیک ساز زدن و غیره، بهترین کارم آنجاست.”

تو مصاحبه ای که شهروند (شماره۶۴) با کلهر داشت، مصاحبه چی یه سئوال جالب ازش پرسیده بود.

“آقای کلهر اخیرا کشف جدیدی نداشتید؟”

“کشف” رو خوب اومده بود. آخه این کلهر دور تا دور دنیا می گرده، ساعت ها موسیقی های دیگه رو گوش میده تا به یه دید برسه واسه یه کار جدید و بعد از انتخاب ساز با نوازندش، تازه پروسه ی طولانی ساعت ها سکوت، گوش دادن و تمرین شروع میشه تا مثلا بشه یه کنسرت یا آلبوم. نمونشم ۴ آلبوم Ghazal(با شجاعت خان هندی)، آلبوم The wind (با اردال ترک)، پروژه ی بزرگ Silk Road( سرپرستی یویوما بزرگترین ویولن زن کلاسیک دنیا)آلبوم Caravan با کوارتت کورونس و آلبوم Silent City(با کوارتت آمریکایی Brooklyn rider)، به نظرم کلهر متخصص تو درست کردن معجون های مربایی!

فرض می کنم حدوداً جایگاه خاص کلهر رو تو موسیقی دنیا و مخصوصا ایران می دونید، شاید دو دلیل کلی که کلهر رو به این جایگاه رسونده اینا باشن:

در عین حالیکه کلهر به لحن و بیان تازه و خاص خودش تو آهنگسازی و نواختن کمونچه رسیده، ریشه هاش رو داخل موسیقی مقامی و محلی ایران، به خوبی حفظ کرده و به اون اعتقاد داره(همونطوری که خودش تو مستند “لیلی کجاست؟” میگه)

حضور پر رنگ موسیقی مقامی در آلبوم بی نظبر شب،سکوت کویر رو بیاد بیارید(دوتار حاج قربان، قوشمه ی علی آبچوری و دایره)

و دیگه اینکه کلهر از دوران جوانی تا همین حالا که ۴۵ سالشه، زندگی، کار و تدریس در دهکده ی جهانی و محیط های پویا -ایتالیا،کانادا،آمریکا- رو تجربه کرده، که مطمئنا در موفقیت و جهانی شدنش بی تاثیر نبوده.(یه دوستام میگه همه جای جهان، غیر از ایران، دهکده ی جهانی!) زندگی نامه کیهان کلهر

راستی کلهر تو کاراش بیشتر به موسیقی سازی گرایش داره تا موسیقی آوازی، به نظرمنم موسیقی سازی عمق بیشتری داره، به خاطر اینکه، کلام محدودش نمی کنه و تو راحت تر می تونی باهاش باشی! مثل همین آلبوم wind که دونوازی کمانچه و باغلاماست.

آلبوم windده تاpart داره، یعنی trackها اسم خاصی ندارند و part I تا part X نامگذاری شدند. دلیلش هم خود کلهر میگه “ریشه های این آهنگ ها از موسیقی های محلی ایرانی و ترکی گرفته شدن“، و دوست نداشته اون براشون یه اسم جدید بزاره. و دومی که من فکر می کنم خیلی مهم تره اینه که کلهر نمی خواد داستان پیوسته ای رو که داره تعریف می کنه، منقطع بشه. کل کار باهم یه داستانه، منظورم اینه که اگه بخواین یه چیزایی از تو آلبوم در بیارین باید آهنگ ها رو از اولین part و بدون فاصله گوش بدید.

[Part1,2] باغلاما، آرام آرام کمانچه را از دور به خلوت عشقانه دعوت می کنه. این قدر جمله بندی هاش رو عوض می کند تا بالاخره کمانچه به حرف میاد. ابتدا آرام، کم و با ناز و کرشمه، باغلاما بالا و پایین می ره تا آخر کمانچه را گرفتار می کنه.

[Part3-5] گفتگوها دیگر عاشقانه شده، کمانچه، کردی می گه، باغلاما غرق در سکوت، کمانچه که آرام شد، باغلاما ترکی جواب می ده.

[Part 6]غوغاست، کمانچه مست شده، دیگه تم ترکی و کردی معنی نداره، کمانچه تم ترکی، جوابش را باغلاما کردی می ده.

[Part7-10] اtrack های عجیبی است. کمانچه می رقصد، می شکند، می نوشد، می گرید.

دانلودبخشی از اجرای تصویری partهای آخر pass: cafe.bloghaa.com

Wind می تونه شاید برا چند لحظه، تو رو بکنه از این زمینی که دیگه نفس کشیدن توش سخته.

پ.ن۱: ناشر این آلبوم ECM امریکاست. در ایران به نام ” تا بیکران دور دست” منتشر میشه.

پ.ن۲: کلهر به خاطر اثر زیبا و متقابل باد و ابرها در آسمان و شباهتش به آمیختگی نوای سازها، عنوان The clouds & wind رو به ECM پیشنهاد می ده. که خوب ECM، باد رو انتخاب می کنه.

پ.ن۳: کلهر سه تار رو هم خوب می زنه، نمونش سه تار دو آلبوم موفق شب-سکوت کویر و سفر به دیگر سو . مطالب کلی تر و اشنایی با آلبوم های کیهان کلهر

پ.ن۴: راستی کشف جدید کلهر، نوازنده ی آمریکایی کلارینت Andy Statman که تخصصش Klezmer ( آهنگ های folk یهودیه) البته خدا می دونه که کلهر چند سال دیگه به یه دید و برداشت تازه برسه واسه بیرون دادن یه همچین آلبومی.

پ.ن۵: اگه تو گوگل، کیهان کلهر رو search کنید.حدود ۳۳هزار نتیجه میده. ولی اگه kayhan kalhor رو بزنید ۶۵هزارتا!

پ.ن۶: کلهر، یه موجود دوست داشتنی . . . . .

سوته دلان(۱۳۵۶)

علی حاتمی کارگردان نام آشنای ایرانی که لقب شاعر سینمای ایران را نیز یدک می کشد در سال ۱۳۵۶ شاهکاری به نام سوته دلان به سینمای ایران پیشکش کرد شاهکاری که در گرد وخاک انقلاب گم شد وآنگونه که شایسته بود مورد تقدیر قرار نگرفت.

وی پس از ارائه چندین اثر در فرم سقاخانه ای که عموما فرمی فاقد ارزش هنری بود سرانجام توانست در فیلم سوته دلان آنچه که هنر ناب ایرانی نامیده می شد را ارائه دهد فیلمی که نه صرفا به مثابه استفاده از عناصر ایرانی لقب ایرانی بودن را گرفت بلکه به این خاطر که توانست نوعی زیبایی را به نمایش گذارد که فقط در بافت زندگی و هنر ایرانی قابل نمایش بود.

سوته دلان حکایت پسری مجنون الحال (بهروز وثوقی) است که به دنبال عشقی بی ریا می گردد ودراین رهگذر با دختری فاحشه(شهره آغداشلو ) آشنا می شود. حکایتی که در بستری از تهران دهه سی شکل می گیرد. داستان توسط شخصیت هایی جلو میرود که همه برای تماشاگر قابل لمس هستند، داستانی که از کنش و واکنش همین شخصیت ها به وجود می آید و درست همین قاعده است که سال هاست روایت شاهکار را از روایت های پست تمیز می دهد قاعده ای که این گونه بیان می شود: داستان همان شخصیت ها هستند وشخصیت ها همان داستان.

حسین علیزاده در مصاحبه ای عنوان کرده بود که مهمترین تکنیک در تکنوازی ساز های ایرانی، سکوت است و با استناد به همین جمله می توان سوته دلان را آواز و نوایی در عالم سینما نام داد. سکوت، بیش ترین دیالوگ را در فیلم دارد وآنچنان در روابط شخصیت ها تنیده شده است که گهگاه دیالوگ ها می توانند به عنوان پاره کننده رشته کلام سکوت عمل کنند ولی علی حاتمی آنقدر باهوش بوده که نه تنها دیالوگ ها را در تقابل نا منسجم سکوت قرار نداده، بلکه چنان دیالوگ های شاهکاری در فیلم قرار داده که هر کدام، شعر نویی در توصیف فیلم هستند در صحنه ای از فیلم، مجید (بهروز وثوقی)که شخصیتی مریض احوال دارد این دیالوگ را بر زبان می آورد: “خدایا چقدر دشمن داری دوستات هم که ماییم یه مشت علیل بدبخت که در حقشون دشمنی کردی”.

در این فیلم، موسیقی هم ایرانی ست. ایرانی نه به این معنا که سازهای اصیل جایگزین سازهای غربی باشند بلکه به این معنا که جز این موسیقی که با روح ایرانی همراه است هیچ موسیقی دیگری نمی تواند بر فیلم نقش ببندد.

بله، سوته دلان بیش از هرچیز یک فیلم ایرانی ست در این فیلم دیالوگ ها ایرانی اند فضا ها ایرانی اند ومهمتر از همه شاعرانگی فیلم هم ایرانی ست.

شاید سوته دلان، اولین و آخرین فیلم ایرانی باشد.

اولین و آخرین نمایش از هنر ناب یک تمدن رو به زوال نه یک نمایش مبتذل از عناصر ایرانی غرب پسند.

کارگردان: علی حاتمی بازیگران: بهروز وثوقی-جمشید مشایخی –شهره اغداشلو-فخری خوروش

توضیح : سبک سقا خانه ای گونه ای از سبک نگار گری ست که در آن از انواع خط فارسی، عناصرتزئینی کاشی وقالی ونقش مایه های روستایی و عامیانه استفاده می شود این سبک در سال ۱۳۴۱ رسمیت پیدا کرد.

http://www.joehisaishi.net/filmographie/ghibli/nausicaa.jpg

سلام؛

پست این دفعه رو هم میخوام به سینمای انیمیشن و یکی دیگه از کارای آقای “هایاوو میازاکی” اختصاص بدم.

Naushikaنام یکی دیگر از چکیده های تخیل عمیق و خلاقِ این کارگردان مشهور، و البته نام شخصیت اصلی داستان -که طبق معمول دختر است - نیز می باشد.شاید یکی از دلایلی که بعد از دیدن این فیلم فکر کنید که این کار در حد کار های دیگر میزاکی نیست این باشه که این فیلم محصول سال “۱۹۸۴″ است و نشان میدهد چقدر این کارگردان در بین این سال ها رشد داشته است.

میاراکی در فیلم هاش، تماشاگر رو به زمان و مکان های دیگری می بره، که البته همشون آشنا هستند در حالی که هیچکدوم رو نمیشناسیم.مثلااینکه زمان رخداد همین فیلم در آینده یا گذشته است،معلوم نیست،ولی از هر دو المان هایی موجود است که ذهن را به چالش می کشد؛استفاده از حیوانات برای حمل و نقل در کنار تانک ها و هواپیما های جنگی عظیم!

در این فیلم شاهد اندیشه های کاملا” پاستورال میازاکی هستیم که در قالبNaushikaبه جنگ علیه مدرنیسم می پردازه.

می دونم که شاید فکر کنید که این موضوع به قدمت مدرنیته سن داره وکهنه است، ولی شیوه های روایت و فیلم نامه نویسی میازاکی باعث میشن تماشاگر فرصت دیگه ای به افکار بده و به فانتزی های سرکوب شده و ” نیک ” ی که در دنیای مدرن وجود نداره برگرده و در تخیلات این مرد بزرگ غرق شه.

امیدوارم بتونم در پست های بعدی هم در مورد انیمیشن های مهم و تاثیر گذار در دنیای بزرگ سرگرمی های چند رسانه ای بنویسم.منتطر نظر ها تون هستم.

http://www.ghibliworld.com/images/the_art_of_nausicaa_7b.jpg

زنان شتابزده

چند ساعتی بیشتر نمیگذره که فیلم دعوت رابه پیشنهاد دوستی دیدم.البته باید بگم به خاطر خاطراتی که از فیلم های حاتمی کیا در ذهنم مونده٬ انتظار نداشتم که فیلم دلچسبی ببینم طبق شناختی هم که از سلیقه ی کافه ی خودمون دارم٬ حدس می زنم که این فیلم٬ نمی تونه جزو فیلم های مورد علاقه ی بچه های کافه باشه ٬ اما به هر حال تونستم توش چیزایی رو بیرون بیارم که به درد گپ های کافه ای بخوره.

برام خیلی جالب بود٬ حاتمی کیا٬ خالق همون حاج کاظم مسلسل به دست٬ که توی یک آژانس مسافرتی حسابی گرد و خاک به پا میکنه و همون کارگردانی که کلی سکانس ساخته که پرویز پرستویی توش با چهره ای متشنج٬ نعره می کشه٬ این بار یک راست رفته سراغ زن…می شه گفت که پرداختن به فضاهای زنانه٬ به نوعی مد تبدیل شده. شاید این تلاشی باشه برای پر کردن یک خلاء، خلائی که ناتوانی کارگردانان ما در به تصویر کشیدن احساسات والبته عواطف عمیق انسانی بوجودش آورده. یعنی تسلط نداشتن بر هنری ورای روایت داستان. عواطف زنانه به مراتب از عواطف مردانه پیچیده ترند و به نظرم همین باعث شده که حاتمی کیا برای دوران دگردیسی اش٬ بره سراغ زن. البته بلندپروازی او تا همین جا ختم نمی شه٬حاتمی کیا میره سراغ موقعیتی مثل بچه دار شدن و حاملگی٬ حتی از اینم پیچیده تر. موضوع اصلی داستان های فیلم هست “سقط جنین” !

فیلم از چند تا اپیزود تشکیل می شه که در همه ی اونها داستان با صدای زنگ موبایل شروع می شود. زنی خبردار می شه که بارداره و باقی ماجرا…

اپیزود اول ٬فضای نسبتا ساده ای دارد.اما تمثیل ها و دیالوگ های فیلم به عقیده ی من٬به خوبی از پس انتقال حس٬ برنمیان. نوعی شتابزدگی در اپیزود های دوم و سوم نیز باعث می شه که آنها هم چنگی به دل نزنند.بعد از چند اپیزود٬ خانم دکتر خوشگل و مهربانی که در قسمت های فبلی٬ خانم ها را سونو گرافی می کند و وظیفه دارد که صدای قلب بچه ها رو به گوش مامانشون برسونه٬ می فهمه که خودش بارداره وهمین جاست که درست وسط فیلم٬ شاهد اپیزودی هستیم که همه ی ملزومات تبدیل شدن به یک سریال سوزناک و پربیننده ی سیما را داره.داستان این اپیزود که پره از خیانت٬ غافلگیری ٬شکست عشقی و…در زمانی حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه روایت می شه!!!

حاتمی کیا همچنان موقیت های پیچیده تری درست می کنه: در اپیزود بعدی٬ یک زن صیغه ای که سالهای زیادی را در انتظار بچه دار شدن٬با شوهر سابقش زندگی کرده٬ از شوهر صیغه ای اش باردار می شه.خب٬ خودتون قضاوت کنید.

در حالی که مطمئن شده بودم که نویسنده ی این فیلم نامه زن نیست. توی عنوان بندی پایانی ٬اسم چیستا یثربی رو با خود حاتمی کیا به عنوان نویسنده دیدم.جالبه٬ متن ها و نمایشنامه هایی که از چیستا یثربی خوندم٬ به نظرم اصلا زنانه نمیان.شاید بهتر بود که حاتمی کیا از کسانی مثل زویا پیرزاد٬ فرزانه طاهری٬ یا حداقل شیوا ارسطویی کمک می گرفت. البته ناگفته نمونه که اینها همه نظرهای شخصی من بود٬ حول موضوعی که به نظرم ارزش بحث کردن رو داشت. اما به عنوان یک زن فکر کنم نظرم تا حدی قابل توجه باشه!!!به عنوان یه زن می گم که بارداری و بچه دارشدن یکی از پیچیده ترین موقعیت هایی که می تونم توش قرار بگیرم.سقط جنین که جای خود داره…

فکر می کردم که اپیزود باید کمی٬ فقط کمی!٬ به مینیمالیسم و ایجاز مربوط باشه.اما با شناختی که از مینی مالیست دارم٬ بعد از دیدن این فیلم٬ تصورم از اپیزود قاعدتا باید تغییر کرده باشه!! وقتی دیدم فیلم اپیزودیه٬ یاد قهوه و سیگار افتادم که چند هفته ای می شه که دارم بهش فکر می کنم اما نمی تونم اون چیزیو که شایسته است واسش بنویسم ٬ با وجودی که ۶ بار دیدمش و کلی نقدشو خوندم. یاد سادگی اعجاب برانگیز اپیزودهاش افتادم و حالا٬ وقتی تبلیغات تلویزیونی دعوت رو می بینم که توش مریلا زارعی با لبخند مردم رو به دیدن این فیلم متفاوت دعوت می کنه٬ خنده م می گیره!

« نوشته‌های پیشین